تبليغاتX
همه چی از همه جا
آنگاه که عشق دامن می گسترد ، کلام خاموش می شود...!!!

 

با همه بی سر و سامانی ام

باز به دنبال پريشانی ام

طاقت فرسودگی ام هيچ نيست

در پی ويران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نيستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دريا شدم

تا تو بگيری و بميرانی ام

خوب ترين حادثه می دانمت

خوب ترين حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دير زمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه يک صحبت طولانی ام

ها... به کجا می کشی ام خوب من؟

ها... نکشانی به پشيمانی ام

 

                                                  ”  محمد علی بهمنی “

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;11:22 قبل از ظهر  توسط سحر  | 

 

هميشه  همه چیز آن طور نيستند كه به نظر مي رسند . بسياري از اوقات اتفاقاتي كه در زندگي روي مي دهند تنها به اين دليل است كه در مسير درستي حركت نكرده ايم . اگر منصفانه نگاه كنيم ، ايمان مي آوريم كه تمام آن اتفاقات ناشي از اعمال خودمان است ، البته تا زماني كه اتفاق رخ ندهد، موضوع را درك نخواهيم كرد ، شايد بعدها علت آن بر ما آشكار گردد .....

 

مقصد رسیدن نیست.

رفتن رهیدن نیست.

رفتن، به هر بیراهه رفتن، هرز گردیدن،

چون چرخ چرخیدن

نفس تحرک! خواهش کور زمان ماست

گام نهایی در نهان ماست

بعد از رسیدن ها

گامی دگر باقی ست.

 

 

بگذار خاموش بمانم

 
شاید این اتفاق بهتر است ...!

"
دل من شاید آن قطاریست که به مقصد خدا می رود "

   
خدایا به من قدرت پذیرش بده .

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;11:20 قبل از ظهر  توسط سحر  | 

 

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

 

این وزن آواز من است ، اگر مرا بسیار دوست بداری شاید حس تو

 

صادقانه نباشد ، کمتر دوستم بدار تاعشقت ناگهان به  پایان نرسد . من

 

 به کم هم قانعم ! و اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد  من  راضی ام

 

دوستی پایدار از هر چیزی بالا تر است  مرا کم دوست داشته  باش  اما

 

 همیشه دوست داشته باش  این وزن آواز من است ، بگو تا زمانی که

 

 زنده ای دوستم داری ،

 

من تمام عشق و جان خود را پیشکش تو میکنم

 

 

 

یادت می آید که گفته ام خسته ام ؟ بریده ام ؟ دل تنگم؟ به خدا دل تنگم !!!

پس کی می آیی تا زمزمه ات کنم؟! تا در مسیر باد بخوانم قصه های تنهایی ام را ؟ رویای کودکی من ، آرزوی جوانی ام ، پیر شدم ، پیر شدم و نیامدی ، پیش تر رویای سپید در آرزویم بود ، پیش تر رد پای سپیدی در موهایم نبود !

اما امروز تیرگی رخت بسته و سپیدی را به مهمانی دعوت کرده .

چه کسی باور می کند این گونه شکستنم را ؟ در باور چه کسی می گنجد این گونه حقارتم؟ بیا و نگذار این گونه غربت نشین  خلوت آرزو شوم ... پیش تر گمان می کردم عشق افسانه است ، لیلی و مجنون بهانه است ، شیرین و فرهاد قصه های کودکانه است اما حال... نمی دانم قصه ی من به دست چه کسی نوشته خواهد شد! در کدام کتاب خواهند خواند این گونه بی قراری ام را ...؟؟؟ خدایا تو که می دانی چه شده است تو دیگر چرا ؟! تو چرا قصه  هایم را به گوشش نمی رسانی ؟! امشب می خواهم حرف های  ناگفته ام را بگویم آری حرف های نا گفته ... باز که می گویی بس است ! پس من به که گویم که خزان هزاران عشق را گریسته ام ؟ هزاران بار در غم افسوس  گریستم. من هزاران بار مردم . خدایا شما می دانید که من چه می گویم !

شما که می دانید دل سپرده ام ! شما که می دانید عاشقم  چرا نمی گذارید ناله کنم ؟ چرا نمی گذارید فریاد بزنم ؟ چرا نمی گذارید بمیرم؟؟؟

چه فرقی دارد ماندن یا نماندنم ؟ اصلا من برا

ی او نیستم ! او دل در هوای باد سپرده ،

او سر بر شانه ی باد خواب ستاره و شهاب می بیند، او دست در دست ابر در سبزی زندگی قدم میزند.

چه می گویی؟ چگونه فریاد نزنم ؟ چگونه عشقش را فراموش کنم؟...

دل سوخته ام ، دل داده ام ، دل را چه کنم؟

می دانم که نیست ! می دان که یار نشد می دانم که با ما هم صدا نخواهد شد،

اما همین کافیست که من دوستش دارم ! اما همین کافیست که من زمزمه ی عارفانه اش را می شنوم....

 

( دکتر علیرضا امینی)

 

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;0:24 قبل از ظهر  توسط سحر  | 

 

سلام به همه ی دوستای گلم امروز این پست رو تقدیم می کنم به تمام مامان های مهربون دنیا  مخصوصا مامان عزیزه خودم که همه جوره قربونش میرم.

                                    

                                   

Why God Made Mothers

 

  

 

By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime.

An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?

 

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.

 

فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟

 

و خدا پاسخ داد :

 

مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟

 

 

 She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two  hands."

 

بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت

 

داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد

 

بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب

 

 شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.

 

 

  

the angel was impressed" just two hands..impossible""

 "And that's just on the standard model?" the Angel asked.

 "This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."

 

 

فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .

 

فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟

 

اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن

 

 

 

 

But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day

 

 

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو

 كامل كنم.

وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز

  كاركنه .

 

 

 

The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."

"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."

 

 

فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:

 

اين كه خيلي لطيفه!!

 

بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو

 

مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.

 

 

"Will she be able to think?", asked the Angel.

The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."

The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."

 

 

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟

 

خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

 

 

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ

 

شده و داره چكه مي كنه !”

 

  

"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"

"What's the tear for?" the Angel asked.

The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."

The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of

everything; for mothers are truly amazing

 

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .

 

فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟

 

اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .

 

فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي

 

 ساختن مادرها کرده اي ..

 

 

 

but there is only one thing wrong with her

 she forgets what she is worth...

 

فقط يك چيزش خوب نيست.

 

خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه !!!

 

 

 

 خدایا مادرم رو همیشه برای من نگه دار

 این شعر هم برای همه ی اون هایی که غم بی مادر رو کشیدن یکیشون هم دوست خودمه خیلی قدر مادراتونو بدونید

 

                                   شبی در عالم  تنهایی خویش

                                      در دل را به غم ها باز کردم

                                  در آن خلوت سرای بی کسی ها

                                        خدا را دم به دم آواز کردم

                                      به یاد مادرم اشکی فشاندم

                                          غم دیرینه را آغاز کردم

                                  شنیدم ناله های مادر که میگفت

                                     تو را با گریه ها دمساز کردم

                                     چو قدرم را ندانستی زدستت

                                     به سوی آسمان پرواز کردم...

 

 یه داستان قشنگ هم گذاشتم که به خوندنش می ارزه ضرر نمی کنی حتما بخونش

 

فرشته یک کودک

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟...

 


ادامه مطلب
+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;0:29 قبل از ظهر  توسط سحر  | 

 

 

تو بزرگترین سوالی که تا امروز بی جوابه   

نه تو بیداری نه تو خواب،نه تو قصه و کتابه

 

برای دونستن تو همه دنیا رو گشتم

از میون آتش و باد ،خشکی و دریا گذشتم

 

تو رو پرسیدم و خواستم از همه عالم و آدم

بی جواب اومدم اما حالا از خودت می پرسم

 

تو رو باید از کدوم شب از کدوم ستاره پرسید

از کدوم فال و کدوم شعر پرسید و دوباره پرسید

 

تو رو باید از کدوم گل از کدوم گلخونه بوئید؟

تو رو باید با کدوم اسب از کدوم قیبله دزدید؟

 

اون ور اینجا و اونجا ، اون ور امروز و فردا

عمق روح آبیه آب ، ته ذهن سبزه  و صحرا

 

مثل زندگی مثل عشق،تو همیشه جاری هستی

تو صراحت طلوعو ، نفس هر بیداری هستی

 

مثل خورشید مثل دریا ، روشنی و با صراحت

تو صمیمیت آبی واسه شستن جراحت

 

تو رو از صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم

تورو حس کردم توی نبضم ، من تو رو نفس کشیدم

 

مثل حس کردن گرما یا حضور یه صدایی

به تو اما نرسیدم ندونستم تو کجایی؟!!!...

 

 

 

 

 

تو شروع آسمونی می دونستم نمی مونی

عشق تو آخر دنیاست ، خودت اینو نمی دونی؟

 

داشتن و نداشتن تو گاهی سخته گاهی ساده                

راهی اگه بیراه منم و پای پیاده

 

آخ که چه ساده گم شدم تو غربت چشمای تو

سکوت شیشه ای دلم شکسته با صدای تو

 

آخ که تموم لحظه ها اسمتو یادم میاره

گذشته ها گذشته و هیچ کی گناهی نداره

 

وقتی با تموم قلبم واسه عشق تو میمیرم

تن من می لرزه اما تورو از خودم می گیرم

 

تن بی من، من بی تو، من از سایه فراری

میشم او حادثه ای که روزی بود و روز صدایی

 

حالا من نه تو قصه نه تو آرزو نه خوابم

این یه اتفاق ساده ست چرا دنبال جوابم؟؟؟

 

 

 

 

باز باران بی ترانه...

گریه هایم عاشقانه...

می خورد بر سقف قلبم ...

یاد ایام تو را داشتن ...

می زند سیلی به صورت...

باورت شاید نباشد،

مرده است قلبم ز دستت...

فکر آنکه با تو بودم ، با تو شاد بودم

توی دشت آن نگاهت، گم شدم در خاطراتت...

 

 

 

 

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;3:23 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

برايت آرزومندم که عاشق شوي، و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه

 

نيست، تنهائيت کوتاه باشد، و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي . آرزومندم که اينگونه پيش

 

 نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني....

 

                                                                                                                 ويکتور هوگو

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;9:16 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

اين روزها كه ميگذرد تنهاتر ميشوم انگار ...


منتظر ميشوم ...دل دل ميكنم .....دلتنگ ميشوم و بي قرار ..!


مي گردم ... مي گردم در پي گمشده اي كه با من هست و

نيست ...


اين روزها عاشق ميشوم بي دليل ... بي دليل ...


دوستش ميدارم بي آنكه دوستم بدارد ... بي دليل ...بي

دليل ....


اين روزها چه هوايي دارم !!!


اين روزها...كه روزهاي تنهايي ست ....تنهايي !تنهايي !


+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;6:18 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

وقتی که نیستی ز خودم سیر میشم

 

مثل غروب جمعه دلگیر میشم

 

هر روز یه خرابه به دوشم کشیده است

 

هر شب به ذوق دست تو تعمیر میشم

 

دیوانه - گیج- گمشده - عاشق- حواس پرت

 

اینطور پیش جامعه تعبیر میشم

 

از یک غرور محض به اشباع میرسم

 

وقتی به جرم عشق تو تحقیر میشم

 

یخ بست سینه ام - کمکم کن ای آفتاب

 

دارم در انتظار تو تبخیر میشم

 

ای بی هراس -  تکیه به فردا نکن که من

 

کم کم برای دیدن تو دیر میشم...

 

                                                                    سید علی اصغر واحدی حسینی

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;7:57 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می كردند، در بین راه بر سر موضوعی اختلاف پیدا كردند و كار به مشاجره كشید. یكی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی كه سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آن كه چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.»

آن دو كنار یكدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یك آبادی رسیدند، تصمیم گرفتند قدری آن جا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصی كه سیلی خورده بود لغزید و در بركه آب افتاد. چون شنا كردن بلد نبود نزدیك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را از مرگ نجات داد.

مدتی بعد از جایش بلند شد و روی صخره ای سنگی این جمله را حك كرد:« امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.» دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آنكه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی، ولی حالا این جمله را روی صخره حك می كنی؟‌ دیگری لبخند زد و گفت: وقتی كسی ما را آزرد، باید روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاك كنند، ولی وقتی كسی محبتی در حق ما می كند، باید آن را روی سنگ حك كنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;3:41 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

 

سياهي قلبها از زيادي گناهان است وزيادي گناهان از فراموشي مرگ است و

 

 فراموشي مرگ از زيادي آرزوهاست وزيادي آرزوها از دوست داشتن دنيا هست و

 

دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست         (.پيامبر اکرم)

 

 

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;4:59 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

 

من نه آدم - نه آهنم - نه روحم

وارث درد های انبوهم

جنس من مثل جنس مردم نیست،

مهلتی بین عشق و اندوهم

 

من عبورم- غباری از وهمم

جز همین نیست از زمین سهمم

از میان تمام دنیاتان

هیچ جز عاشقی نمی فهمم

 

بودنم- بهت خالی جایم

که کمی بیشتر نمی پایم

دل به این سایه ی شکسته نبند،

من مسافر ترین معمایم

 

من نه امروز و نه فردایم

جاری در رگ زمانهایم

 من فقط عشق- ساده و بی رنگ

منتشر در تمام دنیایم...

 

                                                    سید علی اصغر واحدی حسینی

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;4:54 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

زندگی شطرنج دنیا و دل است /

 قصه ی پر رنج صد ها مشکل است /

شاه دل کیش هوس ها میشود /

 در سر ما بس خیال باطل است /

پای اسب آرزو ها در گل است /

فیل بخت ما عجب کج می رود /

در سر ما بس خیال باطل است/

مهره های عمر ما نیمش برفت /

 مهره های او تمامش کامل است /

ما نسنجیده پی فرزین او /

غافل اینکه او حریف دیگریست.../

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;4:52 بعد از ظهر  توسط سحر  | 

 

چشم چشم دو ابرو ،

 نگاه من به هر سو ،

 پس چرا نیستی پیشم ؟

 نگاه خیس تو کو ؟

 گوش گوش دو تا گوش ،

 دو دست باز یه آغوش ،

 بیا بگیر قلبمو ،

 یادم تورا فراموش،

 چوب چوب یه گردن ،

 جایی نری تو بی من ،

دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من ،

 دست دست دو تا پا ،

 یاد تو مونده اینجا ،

 یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا ؟؟؟

 من من یه عاشق ، همون مجنون سابق...

 

 

+ مهم نیست که چه روزی بود فقط دلم گرفته بود;2:29 قبل از ظهر  توسط سحر  |